11
مسیرهرشبِ برگشتن از هیاهو ها
مسیرخسته و تکراری و خیالاتی
به امتداد خطوط ِ سفید خیره شدی
ردیفِ آخر ِیک اوتوبوس اسقاطی
تمام شهر پر از ازدحام آدمها
تمام زندگیِ تو در ازدحام کسی
چقدر حال عجیبی ست خسته باشی و باز
خداخدا بکنی که به مقصدت نرسی
دچار چرخه ی افکار ِ بی نتیجه ی گیج
دچار عادت ِ هر روزِ ِ یک زن ساده
به روی صندلی ات بی رمق مچاله شدی
شبیه جوجه ی از آشیانه افتاده
دلت گرفته از این روزمرگی هایت
دلت گرفته از امید های پوسیده
از اینکه درد دلت را به راه می گویی
از اینکه حرف تورا هیچ کس نفهمیده
مسیر دلهره ها. خاطرات .آدم ها
مسیر دغدغه ها. فکر ها. دل تنگی
به شیشه های کدر تکیه داده ای مریم
چقدر یاغی و آرام و.... ناهماهنگی
رسیده ای ته خط و دوباره جا ماندی
و باز باید از این حرف ها دل بکنی
مچاله های خودت را دوباره برداری
زن همیشه ی شعرم...چقدر مثل منی ....
